خاک و آتش

به خدا گفتم!
چرا مرا از خاک آفریدی؟
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند،
او را بسوزانم!

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم..
تا بسازي ! . . . نه بسوزانی !
- از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . .
باز هم زندگی کنی و پخته تر شوی . . .
تو را از خاک آفریدم تا در قلبت دانه عشق بکاری ! . . .
و رشد دهی و از ميوه شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .

چه داستان بی مزه ای

وزن دانه برف

روزی گربه ای از جغد پیری درباره وزن دانه ی برف سوال کرد.
جغد جواب داد: وزنش چیزی بیشتر از هیچ چیز است!
جغد در ادامه گفت: روزی به هنگام بارش برف روی شاخه ای از صنوبر نشسته بودم و در حال استراحت، دانه های برف را که یک به یک روی شاخه می نشستند، می شمردم.
به رقم دقیق 3.471.952 که رسیدم دانه برف دیگری روی شاخه نشست و ترق ... شاخه درخت ناگهان شکست!!
و من و برف هایی که روی شاخه بودیم در هوا معلق شدیم و بر زمین افتادیم.

آره عزیزم، وزن یک دانه برف، چیزی بیشتر از هیچ چیز است!
به سنگتراش نگاه کنید که روی سنگ ضربه می زند. شاید صد بار ضربه ها روی سنگ فرود بیاید، بدون اینکه حاصلی داشته باشد، اما در ضربه صد و یکمی نصف می شود.
در حقیقت این آخرین ضربه نیست که سنگ را دو نیم می کند..

عشق زنان ایرانی

یک دوست آمریکایی میگفت چقدر زنان ایرانی شوهرانشان را دوست دارند !

گفتم چطور ؟

گفت روزی در خانه یکی از دوستان ایرانیم بودم که دیدم خانمش در حال دوختن دکمه پیراهن شوهرش بود ، بعد از دوخت ، همان دکمه را بوسید و پیراهنش را به شوهرش داد با خودم گفتم ای کاش زنان آمریکایی این عشق و علاقه را نسبت به همسرانشان داشتند !

پوزخندی زدم اما نگفتم که آن زن با دندان نخ دوخت را پاره کرده ، پیش خودم گفتم بگذار خوش باشد..